تبليغاتX
deltang
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
از روزي كه به تو آموخته اند،

بيماري عشق از وبا خطرناك تر است...

احساسم را با آب معدني مي شويم

و قلبم را روزي سه بار،

ضدعفوني مي كنم!

پس جاي نگراني نيست!!!

 

 

از شوفاژخانه

جايي كه بچه گربه ها به دنيا مي آيند.

از حفره هاي ميان ديوار

جايي گنجشك ها به هم مهر مي ورزند.

از قلب من

جايي كه تو در آن همه چيزي،

سال هاست كه عشق آغاز شده است!!!

 

 

اگر در جست و جوي آرامش

به اين جا رسيده اي،

وقت آن است كه بداني...

هيچ جمله اي در هيچ كتاب در دنيا

تو را آرام نخواهد كرد!!!

آرامش را جايي جز وجود خودت

نخواهي يافت، دوست من.

باور كن!

 

 

نامه اي از تو نمي رسد

نه پاكتي، نه الكتريكي!

ديگر آن قدر دور شده اي

كه احساس كنم نزديكي!!!

 

 

خداي مهربانم

صميمانه كه با تو سخن مي گويم

خطي بر آن مي گشند.

سكوت مي كنم.

ناگفته هايم را اجابت كنيد لطفاً!

از گفته هايم پشيمانم!

 

                                                       ميلاد تهراني

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 21:55  توسط taranom | 
با تو از خاطره ها سر شارم

با تو تا آخر شب بيدارم

عشق من دست تو يعني خورشيد

گرمي دست تو را كم دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 21:48  توسط taranom | 
به کوچکی گناه نظاره نکن ُ بدان که چه کسی را نا فرمانی کرده ای!

دوستای عزیز جمله بالا را به ۲دلیل خیلی دوست دارم: ۱ چون از کسی شنیدمش که تمام دنیای منه.

۲ چون خیلی زیباست و مفهومش از خودش زیباتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 22:1  توسط taranom | 
خدايا دوستت دارم!

به خاطر نعمت هايي كه بهاي شان را

گران مي پردازيم.

به خاطر جنگلي كه براي مان آفريده اي.

به خاطر همه چيز و هيچ چيزي كه داريم.

خدايا دوستت دارم!

به خاطر هوايي كه فعلاً رايگان است!!!

 

مي تواني در انتهاي شب

پنهان شوي،

تغيير چهره دهي،

شهرت را عوض كني

و حتي نامت را،

مي تواني مرا نيز از ياد ببري

اما از عشق گريزي نيست!!!

 

عشاق جوان را مي ستايم!

امروز كه گويي عشق،

سيبي يخ زده است

كه از فريزر بيرون آورده ايم!!!

 

نيمه پر ليوان عشق مان را ببين.

من،تو،چاي شيرين!

...

تو،هم ميزني.

من،حل مي شوم.

عشق مي ماند و ليوان و تو.

همين!!!

 

                                                       ميلاد تهراني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 17:22  توسط taranom | 
 

         تولدم مبارك


سلامی به گرمی اون نفس های در دل حبس شده که برای ازادی خود لحظه شماری میکرده

و اون روز همین روز است اورا ازاد کن تا همه ارزوهایت براورده شود و شمعای رو ی

کیکت خاموش شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 19:45  توسط taranom | 
صداي سخن عشق

 

تو شگفت انگيزي، سزاوار و دوست داشتني

اين همه را قدر بدان.

نه كسي هرگز چون تو بوده و نه كسي چون تو خواهد بود.

تو يگانه اي و بديع

و هر آنچه كه از تو چنين موجود بي همتايي ساخته

در خور عشق است و تحسين.

                                                   پيتر اِ.مك ويليامز

 

نيازمند چيزي بودم كه باورش كنم،

نگاهت بر من افتاد و باورش كردم.

خواهان كسي بودم تا باورش كنم،

خود و رؤياهايت را با من تقسيم كردي

و باورت كردم.

اما

آن چه كه به راستي نيازمندش بودم،

باور كردن خود بود.

مرا به دنياي درونت بردي

و با اكسير عشق ياريم كردي

وبه بركت توست

كه زنده ام ،لمس مي كنم و باور دارم،

كسي،چيزي يا خود را...

آري تنها به خاطر وجود توست.

                                                جيلين كروز

 

عاشقي

زماني است كه ديگري دريابد

به تمامي از آن اويي

به هنگام نياز به تو

احساس كند كه نه تنها هرگز شكست يا ناكامي او را موجب نخواهي شد

بلكه در همه حال در كنارش خواهي ماند.

                                              اشلي مونتاگو

زمان...

بس كند مي گذرد براي آنان كه در انتظارند،

بس تند مي گذرد براي آنان كه مي ترسند،

بس طولاني است براي آنان كه در اندوهند،

و بس كوتاه براي آنان كه سرخوش اند

اما ابدي است براي آنان كه عاشق اند.

                                              هنري ون دايك

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 20:38  توسط taranom | 

اي پرنده مهاجر اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپركها من تو فكر گله‌مونم
تو پي عطر گل سرخ من حريص بوي نونم
دنياي تو بي‌نهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور

من دارم تو آدمكها مي‌ميرم تو برام از پريها قصه مي‌گي
من توي پيله وحشت مي‌پوسم برام از خنده چرا قصه مي‌گي

كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته
آدمهاي روستايي با پاهاي پينه بسته
پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است ،از يه عاشق قديمي
براي من زندگي اينه ، پرِ وسوسه پرِ غم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم

اي پرنده مهاجر اي همه شوق پريدن
خستگي يه كوله باره ، روي رخوت تن من
مثل يك پلنگ زخمي پر وحشت نگاهم
مي‌ميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 17:46  توسط taranom | 
دوستای من سلام

این شعر را یکی از دوستام برام به عنوان نظر گذاشته بود

خیلی زیبا بود

حیفم امد که رو وبلاگم نذارم

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

به گمانم دل من باز شقایق شده ای
کار از کار گذشته است
تو عاشق شده ای
یال کوب عطش است این که کنون می اید
این که بااسب گل از سمت بهار می اید
بی تو بی تو چه زمستانی ام ایلاتی من
تو کجایی و من ساده درویش کجا؟
تو کجایی و من بی خبر از خویش کجا؟
دل خزان سوز بهار است ،بهاری که نیست
روز وشب منتظر اسب سوار است که نیست
در دلم این عطش کیست ؟خدا می داند!
عاشقم دست خودم نیست خدا می داند!
عاشق چشم تو هستم و زما بی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری
باز شب ماند ومنو این عطش خانگی ام
باز هم یاد تو ماند و من و دیوانگی ام
اشک در دامنم اویخت که دریا باشم
مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 21:50  توسط taranom | 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز  / پُر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال    / به یادِ گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قابِ یادِ مرا  / دلِ شیشه دارم ، بلورم هنوز

سفر چارۀ دردهایم نشد /  پُر از فکر ِ راهِ عبورم هنوز

ستاره شدن کار ِ سختی نیست / گذشتم ولی غرق ِ نورم هنوز

پُر از خاطراتِ قشنگِ توام / پُر از یاد و شوق و مُرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی/  من ِ شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست / در این عرصۀ مردی،جسورم هنوز

اگر کوکِ ماهور با ما نساخت/  پر از نغمه ، پک و شورم هنوز

قبول است،عمر خوشی ها کم است/ ولی با توام پس صبورم هنوز !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 16:57  توسط taranom | 
 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به

 جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد،زل بزني و به جاي

 اينكه لبريزِ كينه و نفرت شي،حس كني كه هنوزم دوستش داري.

 چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير

 آوار غرورش،همه ي وجودت له شده.

 چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي

 ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.

 چقدر سخته وقتي پشتت بهشه،دونه هاي اشك گونه هاتو خيس

 كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوستش داري.

 چقدر سخته گل باغ آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار دفعه تو

 خودت بشكني و انوقت آروم زير لب بگي، گلم... قشنگم ... باغچه

 نو مبارك.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/15ساعت 21:46  توسط taranom |